خرید بک لینک
به نام خدا حال مامان بزرگ خوب نیست. دیروز تلگرام را که باز کردم دیدم دایی توی گروه فامیلی مان نوشته حال مامان بزرگ اصلا خوب نیست. باید دور باشی تا قدرت حرف های نهفته کلمات را بهتر بشناسی. آن اوایل ک

برچسب: نویسنده: آرمان قاسمی تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 9:08

به نام خدا خیلی وقت است که توی ذهنم با چادری هایی که بعضی وقت ها چادر نمی پوشند، روحانی هایی که گاهی عبا و عمامه نمی پوشند ... درگیرم. چند روز است، فکرهایم را منظم تر کرده ام. مشکل من با این آدم ه

برچسب: نویسنده: آرمان قاسمی تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 9:08

به نام خدا من همیشه نگاه سخت گیرانه ای به روحانیون داشتم. شاید چون همیشه از دور نگاهشان کرده بودم و همین توقعم را بالا برده بود. من در خانواده مذهبی ای به دنیا آمدم، فامیل غالبا معتقدی دارم ولی کسی

برچسب: نویسنده: آرمان قاسمی تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 9:08

به نام خدا اولین شغلی که برای خودم انتخاب کردم « رئیس جمهور» شدن بود. خیلی کوچیک بودم. یا هنوز مدرسه نمی رفتم یا سال اول و دوم بودم. یکبار تو اخبار تلویزیون تصویر یه میز شام خیلی مجلل و پر از غذا و

برچسب: نویسنده: آرمان قاسمی تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 9:08

به نام خدا «نونت کم بود؟ آبت کم بود؟ ادامه تحصیل دادنت چی بود؟» کسی رو میشناسید که این حرف ها رو به خودش نزنه؟ شب امتحان؟ موعد تحویل مقاله؟ وقت پایان نامه نوشتن؟ من یک عمر منتظر این روزها بودم. تما

برچسب: نویسنده: آرمان قاسمی تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 9:08

به نام خدا نشسته ام پشت یک میز چوبی بزرگ رو به پنجره های رنگی کتابخانه. کلی روی خودم فشار آورده ام که حواسم پرت دخترک بغل دستی، یا آنی که پشت سرم نشسته نشود. حسابی مقاومت میکنم که به جای درس خواندن نی

برچسب: نویسنده: آرمان قاسمی تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 9:08

به نام خدا روزهایی که کتابخونه میام، اون ساعت هایی که پشت میز نشسته م، وسط خوندن و نت برداری، وقتی گیج یا خسته میشم و برای استراحت سرمی چرخونم بین آدما، خیره میشم به بقیه ... همه چیز، همه کس، انگار یک

برچسب: نویسنده: آرمان قاسمی تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 9:08

به نام خدا وسط نگاه کردن یک برنامه تلویزیونی چشمم افتاد به اسم مجری، نام کوچکش «فاطمه» بود. مثل همه وقت هایی که فاطمه می شنوم یا میبینم، فکر کردم یعنی اسمش را دوست دارد؟ یعنی به اسمش افتخار می کند؟ته

برچسب: نویسنده: آرمان قاسمی تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 9:08

به نام خدا تابستان که قرار شد مامان و پدر بروند نروژ دیدن یاسمین، قرار بود ما هم برویم. اصلا از اول برنامه را خانوادگی ریخته بودیم. فقط آماده شدن مدارک ما کمی بیشتر طول کشید و آنها درخواستشان را چند

برچسب: نویسنده: آرمان قاسمی تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 9:08

صفحه بندی